درهمین ثانیه های بی باور
نمونه های شعرتجربی امروز هرات
(خانهء ادبیات جوان)
آنچه را که درادمه میخوانید، نمونه های از کار شاعران جوانی ست که عصر هر چارشنبه دریک سالون اجاره ای دورهم جمع شده وبقول بزرگان انجمن ادبی هرات،" به ریش فضیلت مآبان این خطهء فرهنگی؟؟؟؟!!!! میخندند" رویکرد تجربی درین کارها نه تنها درفرم ونمای بیرونی شعر بلکه درمضامین ونحوهء نگرش به خود وجهان اطراف نیز کاملن مشهود است. موءلفه های مانند جسارت،جزیی نگری،نابهنگامی، درمواردی معدود نابیانگری ،صمیمیت وبی پرده گی افراطی وعاطفه ای روزمره و قابل لمس تمامن میتواندسازوکار یک جریان ادبی تازه و پاسخ مناسب به فصیل های تزیین شده ادبیات رسمی کشور باشد. هرچند تارسیدن به مطرح نمودن جریانی تازه، هنوز راه زیادی درپیش است اما این نخستین گام ها بخوبی نشان دهندهء افقی روشن درآن دوردست هاست.
تلاش مینمایم پس ازین، هرهفته تعدادی کار تازه به این بخش بیفزایم.
دزدکی از زیرعینک مادر بزرگم
که به زره بین می ماند
دفتر خاطراتش را ورق زدم
نوشته بود:
امروز مادرم گفت
"دخترمست نمی خواهم"
وپدرم آرام خندید
ازکجاآورده ای؟
دورلبهایم را که پاک کردم
پسر همسایه گفت:
"دختران کابلی مست ترند
زیبا ترند
من به کابل میروم!"
دوباره که لبهایم را جمع کردم
ازسرکوچه
که خاکهایش گل شده اند
رد می شوم...
پسرکی می خندد
مرا عوضی گرفته است
وکمی آنطرف تر نوشته:
" شراب مجانی!"
شراب را که می خورم
معده ام فریاد میزند:
فاسد بود
معده ام دیوانه است
تمام ساعت ها ازجنس فسادند
به ساعتم نگاه می کنم
باطری اش تمام شده
بلاخره مُرد !
خدارا شکر راحت شدم
ازبس تیک تیک کرد
خفه شدم
ساعتم هم دیوانه بود
امشب مثل راهب ها
روی زانوانم دعا می کنم
تا پسر همسایه دقمرگ شود
ودختران کابلی بسوزند
آی!
قلبم گوشم را می کشد
دخترک حسود!
به زودترین فرصت قلبم را هم دار میزنم
قلبم هم دیوانه است!
ومن درجمعی از دیوانه هایم
لنگه کفشم را آنقدر برسرشان می زنم
تا آدم شوند، یاغی ها
ای وای دختر آمد!
ادامه باشد برای بعد
"زهره حسینی"
دیوانه ها چقدر دل تنگ می مانند
حضوری درنجیب ترین لحظه ها
(..............)
التهاب آن طرفتر ازورود
وُ
همخوابگی دربیگانه ترین سقفها
به سیگار پناه نبر!
ما هم
حلقه حلقه دود
قانون شکست!
دیوانه هنوز دل تنگ
؟!......
اشک
بهانه برای حضور یک پاک نمی شود.
"سمیه رامش"
دوزخی از خودم می سازم
اگر خطا زادهء من است
هوس عشق
واشتیاق نگاه تو
اتاقم پُر است
گوشهایم پُر است
آرزویت را باد نبرد
* * *
حس یکبار مصرف
وتکه تکه های تنفر
زیاد نیست
برای تشکر ازحضورت
هیچ نه
کمی هیچ تر
تا ابدیت التماس
* * *
تصورت را به هم نزن
نامراد شوم
اگربه باد دهم آرزویت را
"نیلا اکبری"
لحظه های احتمال پاشیدند
کچالو هست!
آمده بودی
قله های تنت پیچک های کوتوله را
به قطرات دست دوم
راضی کرده بود
باران های میانی
سقف های بی حوصله
دشلمه های مهربان
درشبی
باقیمانده از شب های دیگر
کچالو هست!
غروب مادرم بود
مارهای پیروزی درانگشتانم
وسکوت
نفس دکمه های پیراهنی
جاده را زنجیر کرده است
کجالو هست!
"اسماعیل سراب"
دنیا مثلث گردی ست
با تیزی کنج هایش
که درچشم های من
زاویه های بی شماره
عنکبوت های سیاه وقهوه ای
وارغوان هایی میان تارهای خاک زده
دست های تورا هم دیده ام
با اشتهایی چند برابر
وآیینه
درچین های متکثر مفرطش
چه پیر!
سکوت میکنی وحرف می زنند
دودست صلیب
دوپای درآتش
رقصی مدور وبیشکل
لطفن
ابتدای ناخن هایم را نادیده بگیر
ومفصل های طولانی ام را تا آرنج
کسی به دامنت آویخته است
وارغوان هادربوسه های عنکبوت
دفعات مرگ ترا
شماره می کنند
سکوت میکنی وحرف می زنند
راه نمی روم
ودیر
چقدردیر است!
ساعت شماطه دار
میخ های بزرگ آهنی
مریم
درتیک تاک دوپلک پیدایت میکند
فرمان
ده فرمان
شبی که عاصیه هم عصیان کرد
سکوت کرده بودی
وحرف می زدند
عنکبوت ها
مدام
وارغوان ها چه دیر
چه دور
تکیه نکرده ام هنوز
استخوان هایت اما
نه
منم که ترک برمیدارم
می لرزد پشتم
باهمه مهره هایش
حرفی بگو تاباد بوی باران بگیرد
بگیرد گیسوانم را
وترا بیاورد
تاشروع بی شرط خودت
بگدار تماشایت کنم
چه نامحدود؟
پا به پایم رقص
با دست های گشاده ات
بگوچه دیر
چه دور
به کجا می برند مرا
سایه های بی ستاره
وُ صدای بیابان؟
تمام پاییز را تشنه بودم
وبوی باران نمی دهد هنوز
بتدحرف می زند
سکوت می کنی وحرف می زنند
زرتشت ، بودا، هیتلر
جحنه های مثلثی
ایسم ها وسوتک ها
شب را به من بفروش
بی خوشه
بی رویا
زوزه هایی از همیشه
تا هنوز
تا هیچ
بی همان که نمی دانم
وخرف می زنند هنوز
زاویه های بی شماره
وارغوان ها
چه فرسوده
چه پیر!
"فریبا حیدری"

