رادیکالیته ی ارزان!؟
این نوشته بدون تاکید بر شخص یا گروهی معین نگاشته شده ومطمینن درصورت نیاز پرداختن به فردی معین نگارنده جرءت وجسارت آن را داشت.
1-
اینکه طی چارسال گذشته درافغانستان بر دولتی شدن روشنفکران تاکید فراوان صورت گرفته است. وازجانب دیگراینکه معتقدین به جنبه های رادیکال ومنتقد قدرت دولتی نتوانسته اند به درستی افق سیاسی خارج از قدرت را تبیین نموده ومفاهیمی مانند اپوزوسیون ومنتقد ین قدرت دولتی را معنا ببخشند، میتواند نشانهء گذارونوعی تحول،هم در مفهوم قدرت دولتی وهم در طیف پراکنده ای که روشنفکر نا میده شده اند باشد.
تغییر وگذار درکل مفهوم دولت به عنوان منشا قدرت طی چارسال گذشته تحول اساسی را درنگرش وعملکرد جریان های سیاسی بوجود آورده است. ودرنتیجه با ازهم پاشیده شدن مفهوم سنتی دولت به عنوان منشا قدرت بعد از تحولات 11 سپتمبر و روی کار آمدن دولت جدید وپررنگ شدن وپرابهام شدن پشت صحنهء قدرت وبه تبع آن سیاست درافغانستان ، مفههوم نگرش رادیکال به قدرت دچارسردرگمی مضاعف گردیده است. مشروط شدن قدرت دولتی به حضور نیروهای نظامی خارجی و ترتیب پشت صحنه سیاست توسط ابرقدرتی دیگر ازعوامل اساسی تغییر مفهوم قدرت دولتی میباشد. اگر درگذشته شکل گیری قدرت دولتی درافغانستان منوط به نتیجهء نتش ها و زدوخورد های قومی جناح های سیاسی وقبیله ای بود امروز دیگر مسلهء اساسی چگونه گی قرار گرفتن آرایش وتوازن نیرو ها درجهت منافع گردانندگان پشت صحنهء سیاست وقدرت نیز میباشد که الزاما میل مشخصی به تغییرات بنیادی در افغانستان ندارند.
2-
مجموعهء تحرکات جریان های به ظاهر رادیکال طی چارسال گذشته درافغانستان به دلیل فقدان تحلیل مشخص از ین جابه جایی وتغییر درمفهوم قدرت دولتی درنهایت شرایطی را بوجود آورد که یگانه گستره لازم برای کار سیاسی ویاشعاری تر: ایجاد تغییر، حتی برای رادیکال ها را هم دریک ناگزیری، دولت معرفی نماید. برگذاری چند وانمایش توسط دولت(انتخابات، تصویب قانون نسبتا باز رسانه های همه گانی،میل به بازسازی، دادن فرصت صحبت وچانه زنی به تیپ های به ظاهر منتقد ازطریق رسانه ها و... وراه اندازی موج تبلیغات برای همه گانی کردن این فعالیت ها) این توهم را درحلقات سیاسی ی خارج ازدولت بوجود آورد که گویا تنها راه فعالیت مثمر؟! سیاسی از طریق دولت ممکن است. وتازه مشخص گردید که حتی بازگذاشتن صحنه برای اظهار نظر های تند سیاسی نیز جز سناریو بوده است. درچنین وضعیتی مفهوم اپوزوسیون تا سرحد مخالفین قومی شخص رییس جمهور تقلیل یافت. وتنها بازمانده گان از قدرت آنانی بودند که برسر تقسیم قومی پست های دولتی با اصحاب دولت تغییر عقیده داشتند ودرنهایت منتظر پیوستن به دولت استند.
3-
نگارنده عقیده دارد برای معدود معتقدین به نگرش وفعالیت رادیکال در افغانستان مسله اساسی درچنین وضعیتی بازخوانی وطرح دوباره مفهوم وماهیت روشنفکر است. درتمامی بحث های مربوط به مسایل سیاسی افغانستان تنها مفهوم ارزشی ثابت کلمه ء روشنفکر می باشد.ودرمواردی اگر نقدی هم صورت گرفته است ،متوجه جریان های می باشد که نام روشنفکری را دارند ودرعمل کاملا ارتجاعی بوده اند. مسله پیوستن تعدادی از شخصیت های که قبلا بعنوان تیپ های رادیکال مطرح بوده اند به دولت ،به تنهایی میتواند موضوع انحرافی ای باشد. بر اساس نفکیک گونه های روشنفکری برای تعدادی ازین تیپ ها این پیوستن به دولت تحقق یک آرمان تباری ست. که خواستگاه بازخوانی پروژهء روشنفکری درافغانستان را جدی تر می سازد.
واقعیت سیاسی ما این است که چه حلقات تشکیل دهنده دولت وچه نیمچه حلقات رسمی به اصطلاح روشنفکری حتی بعد از پیوستن به اصطلاح روشنفکران به دولت، باز هم متعلق به نسل دیگری از فیودال های قومگرا ،دلال های سیاسی وتکنوکرات های میباشد که همواره کیف شان برای فرار ازصحنه آماده است. ازجانب دیگر شامل شدن افغانستان درحلقه تحت سلطهء قدرت بزرگ وفرامنطقه ای وراه اندازی بازی چندگانه درین منطقه ظهور تیپ جدید سیاسی را در کشورهای تحت سلطه منطقه به دنبال دارد که با نام جهانی شدن به گسترش این سلطه کمک مینمایند. این طیف با استفادهء مستقیم ازامکانات قدرت ودر درون قدرت رادیکالیته ی ارزانی را ارايه می نماید که درنهایت یکی از اجزای اساسی پروژهء دولت سازی در کشور های تازه از بحران برآمده ای مانند افغانستان و عراق می باشد. این رادیکالیته ی ارزان به طراحان بازی این امکان را میدهد تا بوسیلهء سربازگیری غیر مستقیم از میان معدود ظرفیت های ملی برای مقاومت دربرابر سلطه، ازمیزان خطرات احتمالی درآینده بکاهند. واین دقیقا به معنی پایان کارروشنفکری ودرنتیجه مقاومت دربرابر سلطه است.
درچنین شرایطی دیگر مشکل کشورهای مثل افغانستان مشکل داخلی ویا حتا منطقه ای نیست. وکوچکترین واقعات را باید درمجاورت با کلان روایت سُلطه مطرح نمود.هرچند دردرون این کشورهاموجودیت دیالکتیک مشخص (یا دولت فعلی و امنیت نسبی که آنهم معلوم نیست تا به کی توانایی پرداخت هزینه های آنرا دارند؛ ویا درگیری قومی ونژادی ودرنهایت طالبان وپاکستان) ظاهراموجودیت هر انتخاب دیگری را غیر ممکن می سازد .اما بازسازی رادیکالیته ی واقعی می تواند پاسخ درخوری باشد به این تقلیل گرایی
احیا مفهوم واقعی اپوزوسیون درگرو آگاهی از اجزا وچگونه گی عملکرد سلطه درمنطقه است. درمبحثی کلان تر بازسازی دیدگاه ها ونقد رادیکال از تاریخ وکنش سیاسی درافغانستانمیتواند زمینه ساز مطرح نمودن رادیکالیته ی واقعی باشد
4-
امروز رادیکال افغان دربرابر کل تاریخ کشور خود قرار دارد. درین وضعیت میزان رادیکال بودن به میزان مخالفت با این سُلطه مطرح میگردد.درچنین وضعیتی حتا مخالفت خونین گروه های قومی درجنوب افغانستان دیگر درقالب تروریسم نمیگنجد و جنبه های واکنشگرایانهء آن بیشتر مطرح است. هرچند مجموعهء آرمان های این گروه های قومی نیز به سلطهء دیگر منتهی میشود.اما چه بسا که همین تروریست ها درذهنیت طیف گسترده ی از مردم ومعتقدین به مبارزه با سُلطهء یک ابر قدرت بعنوان مبارزین راه آزادی مطرح گردند.