سلام!
بعد از مدتها با ترجمه شعری از باری بالارد آمدم. پوزش از تاخیر طولانی وتشکر از همه ی دوستانی که حتا طی این مدت هم همواره به صفحه من مراجعه کردند ووادارم کردند بازهم بنویسم. به زودی نوشته های تازه ای خواهم داشت.
بعد از مدتها با ترجمه شعری از باری بالارد آمدم. پوزش از تاخیر طولانی وتشکر از همه ی دوستانی که حتا طی این مدت هم همواره به صفحه من مراجعه کردند ووادارم کردند بازهم بنویسم. به زودی نوشته های تازه ای خواهم داشت.

باری بالارد
قطار ۳ صبح
بعضی اوقات گمان نمی کنیم
پررویی یک درب آهنی زنگ زده
وتیره گی واضح راه های پلکانی
با تمام نا به هنگامی روحی رنگ پریده
متغیر است.
مانند یک قطار کج واگن دار
که درساعت ۳ صبح
عبور میکند.
(وشما می دانید. این قطار مستقیمن به سمت چیزی نمیرود.
همان که وجدانش همچنان لذت میبرد
از نمای اتاق خواب
با متضادی از خواب)
فراورده ی ذهن!
خاطرات قدیمی
واقعیت شروعی دوباره
ولواینکه مهمل کاری های قدیمی او
همچون لاشه ای درسرک
وفردا کوهی از دروازه ها گشوده خواهند شد
وهمه جا بسته میشود
درحالیکه تو
با آیینه ای غبار گرفته صبح
روبرو میشوی
وآن را با دست تازه ات
خشک میکنی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۵/۰۹/۱۸ ساعت 10:59 توسط مسعود حسن زاده
|