این نبشته ادی دینی ست به یک انسان خوب وهنرمندی انقلابی

 

اجازه بدهید بدون رعایت حال تان و بدون درک سخافت این خبر بد، به ساده گی تمام بنویسم:

 

علی رضا اسپهبد مُرد!

 

 

 

سال 1382 تمام جسارتم راجمع کرده وروی شماره گیر تلفن اتاق شماره 15 مسافر خانه نوید درسرک ناصرخسروتهران، شماره 9 عددی منزل مردی را گرفتم که 10 سال گذشته را با چند بریده روزنامه از نوشته هایش ، کپی های بد کیفیت از طرح ها وکاریکاتور هایش، نشان شصتش در کتاب جمعه درکنار شاملو وچند پوستر بی کیفیت از نقاشی هایش زنده گی کرده بودم.

وبعد بارها وبار ها زمانی که ایران بودم به دیدنش میرفتم و او با بزرگواری تمام مرا می پذیرفت وگاهی با دستان کوتاه ومصممش برایم قهوه جور میکرد.

روزی عکس های از قضیه توفان شن در... زا به من نشان داد وتوضیح نمود که چگونه رژیم دست به جعل کاری این واقعه دررسانه ها زده است.

او فوق العاده رادیکال بود. وپس از 16 سال خانه نشینی همچنان مصمم و پابرجا بر اعتقاداتش مانده بود.

نمیخواهم در مورد زنده گی نامه یا کارهایش بنویسم که نویسنده گان برادر ما(ایرانی های عزیز) زیاد نوشته اند درین رابطه/ اما به راستی اینهمه همهمه ی بعد از مرگ اسپهبد چه توجیهی میتواند داشته یاشد. کجا بودند این آقایان نویسنده وروشنفکر تا درهنگام حیاتش در مورد هنرمندی بنویسند که بیش از 16 سال دروطن خودش زیر نظر ساواکی های رژیم آخوندی ایران به دیدار دوستانش میرفت وحتا یک بار هم نتوانست نمایشگاه برگذار نماید.

...............   ..   .
یادش گرامی...