جشنواره پنجم وبعضی حرف ها...

صفحه ششم روزنامه پیمان مورخ شنبه 11 عقرب 1387 را که می گشایی در سمت چپ به عنوانی برمی خوری که سعی دارد به یک فقدان بزرگ اشاره کند(البته به وسیله فوت وفن های مروج ژورنالیستیک آنهم از نوع پاورقی نویسی با هویت ستون حاشیه وکم اهمیت وشاید هم با تردید) عنوان این است:" جشنواره ادبیات معاصر بدون هرات"
مطلب برخلاف عرف معمول روزنامه نگاری و صفحه آرایی با عکس شهود ادعاهای نگارنده آن آغاز میگردد و در ادامه بازهم با سو تیتری مواجه می شوی که مطابق با عرف روزنامه نگاری وسنت خود روزنامه پیمان می بایست در میانه مطلب جاداده می شد. شاید نگارنده میخواسته به این وسیله ضعف ها ویکجانبه بودن مطلب را پنهان کند.به همین دلیل از عکس و شیوه صفحه آرایی به عنوان مهر تایید وحجت برای ادعاهایش بهره برده است.
مطلب حاضر به اضافه بررسی ادعای نگارنده و شهود وی گزارشی نیز پیرامون آنچه که در پنجمین جشنواره ادبیات معاصر بر ادبیات گذشت، خواهد بود.
1
جشنواره پنجم هم همچون جشنواره های گذشته در مورد هرچیز سخن گفت به جز ادبیات معاصر
شاید این سخن در ابتدای امر اندکی درشت وغیر واقعی به نظر برسد. اما زمانی که اندکی مسوولانه تر و عمیق تر به همین ترکیب ساده ی" ادبیات معاصر" نظر بیاندازیم دشواری راهی را که برای رسیدن به تعریفی دقیق از معاصریت آنهم در حوزه ادبیات پیش رو داریم، هویدا می گردد. بنا به یک تعریف همه پسند وبدیهی که طی پنج سال گذشته نه تنها برگزار کننده گان جشنواره ادبیات معاصر،بلکه اکثر کسانی که در این رابطه سخن گفته اند نیز با آن سروکار داشته اند، تمام آثاری که در حال حاضر در حوزه ادبیات تولید میشوند به عنوان ادبیات معاصر یاد می شوند. این تعریف برخلاف ظاهر فریب دهنده اش آنچنان که نشان می دهد در استراتژی چندان سخاوتمند و باز نیست. این تعریف خصوصا در کشوری که تا هنوز درآن هیچ پیشزمینه وبستری برای طرح نقد ادبی به صورت جدی آماده نگردیده است صرفا به آشفته تر کردن اوضاع پرداخته ودر نهایت دیدگاه های موروثی منسوخ شده را به عنوان حجت وبرهان قاطع برای سنجش ادبیت ومعاصریت یک اثر حفظ می نماید. خواست واستراتژی مزورانه ای در پشت خوشخلقی های اصحاب این گرایش وجود دارد که گاه با رندی وگاه بالوندی به جریان های که پرسش های بنیادین مطرح میکنند باج های مقطعی داده ومنت کشی می نماید. تعریف دوم گرایشی شناخت شناسانه داشته وبه جریان خاصی اشاره می کند که باتبدیل رسمیت ادبی کلان گذشته به رسمیتی تازه، تعریفی نوین از معاصریت ارایه کرده وتا هنوز جریان یا رسمیت تازه دیگری جایگزین آن نشده است. این جریان حداقل در حوزه ادبیات پارسی خصوصا در شعر همزمان با نیما آغاز گردید. و در حوزه داستان نیز با آثار جمالزاده، چوبک ، صادق هدایت و دیگران مطرح گردید. شالوده این دیدگاه پیرامون معاصریت یک اثر ادبی در بعد اجرایی برمیگردد به یک تعداد مولفه های تازه وخاص، تعاریف تازه وبه روز از مقوله زبان وبه طور کل ارایه هنجار ها ونظامی سیستماتیک از عناصر تشکیل دهنده یک اثر ادبی مطابق با جهان بینی برتر زمان که در یک نظام سلسله مراتبی به طور هماهنگ عمل می نماید.
اما امروز به مشکل میتوان برای سنجش معاصریت یک اثر ادبی به یکی از این دو تعریف اعتماد کرد. وضعیت حاضر، زمان خلق متن باز ، متن بدون مولف،ومتن ضد متن است. متنی که امروزی به نظر می رسد و می شود( البته باز هم با تردید) کلمه معاصر را در مورد آن به کار برد، ملغمه ای ست از همه " معاصریت" های تاریخ ادبیات. این متن در حال حرکت به تمام پستوخانه های تجربه شده زبان است . کلاژی از همه گونه های زبان
2
اگر مبنای معاصریت را برمتنی بگذاریم که سعی دارد بااستفاده از تمامی ظرفیت های تجربه شده وتجربه نشده زبان به خلق اثری بپردازد که همراه با ذهن وزبان انسان امروزین درحرکت باشد، متنی که خارج از ایدیولوژی وسایرسازو کارهای تحمیل شده بیرونی موقعیت تازه ای بنام ادبیت را خلق نماید. ( که مجبور هستیم چنین کنیم.چون هیچ ساز وکار علمی ی برای نقد ورد آن در اختیار نداریم.) کدام گونه از نوشتار در درون حوزه زبانی -جغرافیایی ما طی صد سال گذشته شایسته نام ادبیات معاصر است؟
با کمی جرءت و جسارت شاید بشود این پرسش بنیادین را ( البته با اندکی تغییر) به درون تاریخ بی چرای ادبیات کلاسیک هم برد وهویت شبه نقد های دوره های مختلف را نیز به وسیله این پرسش ها مشخص کرد.
آیا معاصریت دوران حافظ همان چیزی بوده است که ما از طریق شعرش در میابیم ویا فقدان منابع تاریخی، اجتماعی، فرهنگی شفاف و...باعث شده است که معاصریت را آنگونه که حضرت حافظ تعبیر کرده است بپذیریم؟
آیا در میان "حاسدان" حافظ ، "اغیارواستدلالیان" مولانا، "خوکان" ناصر خسرو، "دارنده گان نفس امارهء" ابن عربی، "بولهوسان وغافلان" بیدل وده ها و صدها ترد شده و سرکوب شده دیگر درآثار بزرگان ادب پارسی، از جمله آن دیگرانی نبوده اند که درپی فاش کردن معاصریت ی سوای آنچه که این حضرات مطرح می کردند، بودند؟
3
حال با تشریح پیچیده گی ودشواری مقوله "معاصریت" نگاهی می اندازیم به آنچه که طی 5 سال گذشته با صرف هزینه ی گزاف" ادبیات معاصر" نام گرفته است.
از 5 سال بدینسو نماینده گی گویته انستیتوت درکابل همایش های را با عنوان جشنواره ادبیات معاصر افغانستان با همکاری یک تعداد نهاد های ادبی از جمله انجمن ادبی هرات که میزبان دو همایش آغازین بود براه انداخته است که در آن همه ساله مطابق با حال و هوای همایش از شخصیت های ادبی – فرهنگی دعوت به عمل میاید تا درآن پیرامون وضعیت ادبیات"معاصر؟!" مقاله نوشته و یا سخنرانی نمایند.برای نهاد تمویل کننده( گویته انستیتوت کشور آلمان) این برنامه در قطار سایر پروژه های دولت آلمان در راستای بازسازی افغانستان مطرح است. با این تفاوت که آلمان همچنان که در ساحات نظامی و سیاسی در افغانستان فعال است، سعی می کند در عرصه مسایل فرهنگی خلایی را که سایر کشور های کمک کننده به آن نپرداخته اند پر نماید.هر چند بخش اجرایی این سلسله همایش ها به عهده انجمن ها ونهاد های همکار می باشد اما از همان ابتدا مشخص گردید که سپردن بخشی از مدیریت برنامه به رسمیت ادبی رایج در افغانستان، به این دلیل بوده است که تنها جریانی که میتواند پذیرنده اهداف سیاسی تمویل کننده گان در عقب چنین همایش ها باشد انجمن ها ونهاد های سازنده رسمیت ادبی هستند. که از هر امکانی برای گذران زنده گی وامورات خودوطولانی تر کردن حاکمیت کلیشه شده و نخ نمای خویش در عرصه ادبیات استفاده می کنند. به زودی از همان جلسات ابتدایی مشخص گردید که تمویل کننده گان این همایش، بیشتر به وجوه و کارکرد های سیاسی برنامه نظر دارند.هدف اساسی که در ظاهر بسیار نیکو وزیبا به نظر می رسد.بردن شعراونویسنده گان اقوام مختلف به حوزه کاری وصلاحیتی یک دیگر بوده است. تا اینجای کار باید از تمامی کسانی که دربرگذاری برنامه تلاش کرده اند تشکر نمود. اما امروز پس از 5 سال چه اتفاق قابل توجهی در گستره ادبیات ما به وقوع پیوسته است که بشود آن را به برگذاری چنین همایش ها نسبت داد؟
جواب کاملا روشن است. برای کشوری که بحران مشروعیت تا بناگوش تمامی مفاهیم پذیرفته شده اش رسوخ کرده وتمام عرصه های آن نیاز به خانه تکانی اساسی دارد، صرف هزینه های گزاف برای چنین برنامه های نتیجه آن حفظ ارتجاعی ترین وعقب گراترین گونه های اندیشه، فرهنگ و ادبیات است ، سپردن مدیریت این برنامه ها به جریان های که تازه ترین حرف واستراتژی شان در گستره ادبیات خود غنیمت دانی های کاهلانه وموزی گری های ضد تحول و دگرشونده گی ادبیات است، باعث رکود شدید در عرصه تولیدات ادبی شده است. در همین هرات که میزبان دوهمایش پرطمطراق از این مجموعه بوده است، طی 3 سال گذشته کمتر اثر ادبی مطرح گردیده است که بوی نوجویی وتحول از آن به مشام برسد. واین درحالیست که تمام تریبیون ها به عرصه ی جولان جریان های محافظه کار وضد تحول اختصاص داده شده است.
4
همایش پنجم ادبیات معاصر نیز درشهر مزار شریف با چنین حال و هوای برگذار گردید. نگارنده این سطور نیز یکی از کسانی بود که به همراه دوتن دیگر از فرهنگیان هرات توسط انجمن قلم افغانستان به طور رسمی برای اشتراک در این همایش دعوت شده بود. برگذار کننده گان همایش گفتند که تعدادی از اساتید را نیز از هرات به طور شفاهی از طریق تلفن دعوت کرده اند که آن حضرات به دلیل آنچه که مصروفیت های وظیفوی خوانده اند نیامدند. ودرست همان روز تعدادی از این اساتید در مصاحبه باروزنامه پیمان سروصدا براه انداختند که سهم هرات در پنجمین همایش ناچیز بوده است. وگویا چون آن حضرات در همایش اشتراک نداشتند پس همایش بدون هرات برگذار شده است.با این سخن مشخص شد که مالکان رسمیت ادبی بیشتر نگران منافع و موقف خود استند تادل سوزی برای ادبیات.
هیچ کدام از این حضرات تا اکنون به این فکر نکرده اند ودراین مورد سخن نگفته اند که کل این برنامه چه تاثیری بر بهبود وضعیت ادبیات ما داشته است. وحال که مدیریت برنامه را در دست کسان دیگری در حوزه ی ادبی دیگری غیر از هرات می بینند آن را زیر سوال برده و کم اهمیت جلوه می دهند. در حالی که مثل همه جشنواره های گذشته که حاشیه جلسات به اصطلاح اکادمیک آن دلچسب تر ازمتن آن است، جوانان حوزه ادبی مزار در حاشیه همایش پنجم به خوبی توان وانرژی نوجویانه خودرا به نمایش گذاشتند. باوجودآن که موج مروج غزل سرایی درمزار با چالش ها وپرسش های جدی ای روبرو است، اما در حال حاضر بیشتر از ده نهاد ادبی فعال توسط جوانان این ولایت سرپاایستاده و بسیار جدی کارمی کنند. که این صرفا نشان دهنده انگیزه و تلاش خود آن جوانان نه، بلکه بیانگرنسبی شدن رسمیت ادبی مروج درآن ولا واستقبال از دیدگاه های تازه نیز است.
5
نگارنده مطلب" جشنواره ادبیات معاصر بدون هرات" در روزنامه وزین پیمان باعجله وبا اطمینان در مورد مرجعیت ادعا کننده گان، بدون در نظر گرفتن ابتدایی ترین اصول ژورنالیزم( بی طرفی، توازن و...) وبدون حصول آگاهی های لازم پیرامون آنچه که می نویسد به ساده گی ادعاهای غیرمسولانه ای را دست مایه ی نوشتن شبه گزارشی پیرامون جشنواره ادبیات معاصر قرار داده است. واین درحالیست که هرات نه تنها در پنجمین جشنواره ادبیات معاصر حضورداشت، که بنا به گفته ی اشتراک کننده گان در جشنواره، بهتر وقوی تر از همیشه حضور داشت. اما اگرمی خواهید نظر مرا در این مورد بشنوید چنین خواهم گفت: هرات در پنجمین جشنواره ادبیات معاصر ،به طور واقعی ، بدور ازکش و فش های معمول وآنطور که باید حضور داشت.