اردشیر محصص در گذشت!



ده سال قبل یکی از دوستان در هرات که چندان آشنایی هم با طراحی وکاریکاتور نداشت مجموعه کاریکاتوری را به من نشان داد که شوکه ام کرد. البته قبل از آن آشنایی های با رضا شبیری دیگر کاریکاتوریست مبارز ایرانی داشتم.اما محصص از جنس دیگری بود. بی پروایی محصص درتقابل با هنجار های تقدس مآبانه اجتماعی جامعه آن زمان ایران که در موارد زیادی شباهت فراوانی با وضعیت اجتماعی افغانستان داشت همان چیزی بود که باعث شد تمامی این سال ها را در آثار وی به جستجو وکنکاشی عمیق بپردازم وگهگداری نیز سعی کنم پیرامونم را انگونه که اردشیر می دید ببینم.
بعد ها در باره مجموعه اردشیر وهوای طوفانی خواندم که: نوک قلم اردشیر همچون سوزن درباسن های پف کرده آدم های طراحی هایش فرو می رود. اردشیر در هوای طوفانی آن روی سکه ی سیرک گونه ی اجتماع آن زمان ایران رافاش کرد. اما نقطه عطف برای من بررسی تاریخ با طراحی کردن بود. شاهان وشاهزاده گان قاجارُ ملا های مذهبی وشخصیت های کذایی تاریخ بی چرای ایران با سوزن اردشیر تبدیل به دلقکانی دروغگو وضد انسانی شدند.
...وسپس طرح های اردشیر از کافه ها . پیرزن های لم داده.زنان بزک کرده باباسن های بزرگ.مردان شکم گنده با پیاله های بزرگ آبجو وسگ های خواب آلود پاریس...فوق العاده بود.
وحالا سال هاست که اردشیر بخشی از خون بدن من شده است.هیچ گریزی ندارم از اینکه آدم های اطرافم را طوری ببینم که اردشیر می دید. خصوصا اجتماعات این آدم هارا: پارلمان.خطابه ها.عروسی ها. کنسرت ها و...
دوسال است که تلاش می کنم نتیجه این نوع نگاه کردن را در یک مجموعه طراحی به دیگران نیز نشان بدهم.اما نمی شود. تزاحم وحشتناکی که تمام این زنده گی لعنتی را فراگرفته است اجازه نمی دهد خلوتی درست بسازم برای این کار. هرچند گهگداری تلاش های نیز کرده ام که بخشی از آن را دریک صفحه انترنتی گذاشتم.
وحالا که اردشیر نیست. بیشتر از هر زمانی هست. جایی گفته بود : این فیگورها حالت های مختلف خود من هستند. این اشاره صریح به من انسانی کمتر درآثار دیگران دیده شده است.
...
برای دیدن طراحی های من به این پیوند مراجعه کنید