سلام!

با شعرتازه ای از نسل جدیدی از کارهایم آمدم... شعر بیانیه جز کارهای ست که اگرامکانش بود تا اوایل سال نو درقالب مجموعه ای بنام "مانیفست" به جاپ خواهد رسید. بخوانید، نظر بدهید، من به شخصه بیشتر منتظر رویکرد های انتقادی تر هستم.

 

این روز ها با هرکه دوست میشوم

گمان میکنم آنقدر دوست بوده ایم که

زمان خیانت فرارسیده است.

                             نصرت رحمانی

 

بیانیه

 

منحنی وار برگرد شب میگردم

که کابوس های دیگر

می گردم تا

نگردم...

عادت کرده ام

که عادت کنم

من به تنهایی ی مشت های گره کردهء استالین

به زبان ملی

درخود عادت کرده ام

عادت کرده ام که خوب باشم

حتا با ناخن های بلند

 وازترس

به تمامی حفره های آسمان

                ستاره بگویم

این روزها

درهیچ روزنامه ای

که خوانده شده ام

حتا نمی گنجم

ازبس

 ازسبیل های دمکراتم

ناتو برآمده است تا کشیک بعدی  خواب راحت تری

 

دربرلین آوازه است

خدا درافغانستان به کسی میخندد که

تلویزیون ها درکشاله ی رانش

افغانی ترین ترانه را یافته اند.

الحق که مردانگی!

 

این روز ها

نیاز شدیدی

همچون کارمل به نجیب

که آشتی ملی نیاز مبرمی به دندان های تمیز دارد

به همین دلیل

 درپستوهای پارلمان

کنار خجالتی قراردادی

همه صف کشیده است

همه فریاد میزند

همه خواب می بیند که

تره کی دریک روزگرم

هرگزاستغفار نکرد

 

گلوله های بیشتربهاری

برای قلب های تروریست

راستی!

ملاعمر با ناتو چه ارتباط عجیبی

که این همه گلوله های نازنین

درقلب های بچه تروریست ها هم

باید پشتون باشند

تا دریک روز گرم دیگر

دمکراسی به فریاد شان

                        برسد.

بهار

وقت خوبیست

برای تکه تکه شدن

به افتخار صدور موشک های تازه به جنوب

با جلیقه ی اجاره ای

درست درفاصله ده متری

بدون تکبیر هم آمرزیده خواهم شد

هووووووووووووووووووووووووووووووووو

بمممممممممممممممممممممممممممممممممب!

 

گرداگرد شب میگردم

تا نگردم

ناخن هایم را که خواب دیده بودی

می کشم

اینجا شیلی نیست

اینجا،

هیچ جا نیست!