یادداشت:
مبحثی که از چندروز قبل پیرامون نکته نظرات نگارنده این سطور درباره بازخوانی وخوانش انتقادی وضعیت ادبی امروز افغانستان میان من و روح الامین امینی متصدی صفحه" دوم شخص مخاطب" درروزنامه پيمان چاپ كابل آغاز گردیده بود با نوشتن مطلبی بی ربط وعقده گشایانه از نگارنده ای بی هویت و کم سواد از آدرس دفاع از جریان ادبی که خواستار ادامه این وضعیت ادبی ست ، به بیراهه ای فجیع کشانده شد. این مطلب بدون این که اظهارات نویسنده ی نوشته" سابق روشنفکر، حال پست مدرن، آینده...؟؟؟" را به رسمیت شناخته ودرخور پاسخ بداند، تلاشی است در فاش کردن جزییات وحاشیه های پنهان شده ی که باعث ایجاد چنین وضعیت مسخره ای شده است. البته سعی خواهم کرد دلیل عقده مند شدن نویسنده ی " سابق روشنفکر، حال پست مدرن، آینده...؟؟؟" وآن دیگران را نیز روشن نمایم.
1
برای نگارنده ای که از موضع فاش کردن ساختار وبافت یک متن از طریق جستجو در نکات وعناصرپنهان شده آن متن یا سوژه مورد نوشتار به سراغ آن می رود بی نهایت باعث خرسندی ست که خود آن متن یا سوژه مورد نوشتاررا در وضعیتی گرفتار کند که خودش به فاش کردن لایه های پنهان خود بپردازد. هرچند درین بحث نگارنده ی نوشته ی" سابق روشنفکر، حال پست مدرن، آینده...؟؟؟" به هیچوجه نمی تواند به عنوان مدافع جریان ادبی که خواهان ادامه ی وضعیت بی هویت ونابسامان ادبی ست، مطرح گردد. چه اگر چنین باشد وای به حال دیگرانی که خودرا منتسب به این جریان می دانند. اما با وجود این مقداری از نکته نظرها وگرایشات جریان یادشده در همین نوشته نیز وجود دارد. هرچند بسیار ناشیانه، سطحی و مبتذل مطرح شده اند.
برای تشخیص واقعیت اصلی پنهان شده در عقب این گونه موضع گیری های مبتذل و ارتجاعی نخست باید وضعیت ادبی که باعث بروز وحدوث چنین نیروهای شده اند تشریح گردد.
2
اززمان سقوط امارت طالبان گستره ادبی افغانستان شاهد اتفاقات عجیب وغریبی بوده است. نویسنده گان وشاعرانی که تازه از ایران ،پاکستان و...به کشور بازمی گشتند، باخود خرده سلیقه ها وروش های تازه ی ادبی را میاوردند. از جانب دیگر نویسنده گان وشاعران بومی که حتا در سال های جنگ نیز در داخل بوده وزیر باران گلوله وخفقان رژیم های دیکتاتور به نوشتن ادامه داده بودند. فرصتی یافتند تا نوشته های شان را از بکس های گرد گرفته بیرون آورده وبه چاپ برسانند. خود این وضعیت تقابلی ناگزیر میان این دوطیف به وجود آورد.هرچند بخش اعظم هردوی این طیف ها دراساسات نگرش ادبی باهم هم نظر بودند. ولایت هرات به لحاظ نزدیکی جغرافیایی به ایران در حلول و حضور شخصیت ها ومباحثی ازین دست طرفه بود.
در چنین وضعیتی که هرروزه شاهد برگذاری محافل پرطمطراق ادبی در گوشه وکنار کشور بودیم، تعداد اندکی از نویسنده گان وشاعرانی که نه مستقیمن متاثر از وضعیت ادبی ایران بودند ونه کارهای شان شباهتی به آثار آفرینشگران داخلی داشت، به این کشف رسیدند که می شود روی جبهه ی سومی هم حساب کرد.
این جریان رفته رفته در حاشیه محافل پردنگ وفنگ دوگرایشی که از آن نام برده شد به حرکت درآمد. به تدریج موضع شدیدن انتقادی اعضای این گرایش وضعیتی را به وجود آورد که دوجریانی که قبلن ذکر گردید به نوعی ایتلاف ستراتژیک برسند. اما با آن هم هیچ یک از محافل و مجالس شان ایمن از طرح سوالات گزنده و ساخت شکنانه جریان سومی نبود.
3
نگارنده ی این سطور در آن زمان بنارا بر تجربی پنداشتن ادبیت وشاعری گذاشته بود. غزل، قصیده، نیمایی، سپید، دوبیتی و...همه گونه های ادبی بودند که به موقعیتی به نام شعر وشعریت اشاره داشتند. موازی با این همه روزه شاهد بروز و حدوث شخصیت های کنسروشده ای بودیم که مثل تحفه ی هند از این طرف و آن طرف برما نازل می شدند. مثلن می دیدیم که دریکی از مجالس ادبی به یکباره شخصیتی نورانی که قبل از آن از جانب مقامات کشوری ولشکری کشور دوست وبرادر ایران مورد التفات قرار گرفته و بخشی از نذورات خلق الله را به ایشان مساعدت کرده بودند تا مدحی درخور بنگارد. بر فراز تریبیون قرار گرفته وبا هیبتی مضحک می فرماید: جوانان توجه کنند! ووقتی بیشتر جستجو می کردیم وبه آثار مکتوب وغیر مکتوب جناب استاد مراجعه می کردیم. می دیدیم که چندین سال دیگر مانده تا ایشان خواندن و نوشتن یاد بگیرند . ویا شاهد این بودیم که جناب دیگری از جناح مءتلفه که استادی ست فرهیخته و پرادعا وتمام سال های جنگ را در داخل بوده است ،در مجلسی می فرماید که کسانی همچون نیما وشاملو وپیروان شان که به نگارش شعر سپید و نیمایی مبادرت می ورزند جز کسانی هستند که نمی توانند شعر موزون بسرایند. وباز همین جناب استاد در خفا ازت می خواهد که کمک کنی با لیستی از نام های نویسنده گان امروز جهان، عناوین تیوری های مطرح روز واتفاقات ادبی امروز آشنا شود البته درحد نام وتاریخ
جریان ادبیات تجربی در هرات ناگزیر بود تا مسیر خودرا ازین آقایان و خرده فرمایشات شان جدا کند. تعدادی از جوانان در انجمن ادبی هرات عاصیانه به مزه کردن تجربیاتی تازه وگاهن بی سابقه وگسسته در حوزه شعر پرداختند. تنها راه منطقی، آغاز گسستی غریب وتجربه گرایانه از پرونده ادبیات وادبیت موجود بود. بدیهی ست که برای چنین جریانی راه بس دشوار و پر از فراز ونشیب بوده است.
4
در همان دوره ها مد شده بود که فضیلت مآبان جریان مءتلفه ادبی جمعی از جوانان از همه جا بی خبر وکم سواد را نیز که اکثریت شان از کاسبکاران بازار بودند شخصیت داده و گرد خود جمع کنند. وظیفه این بیچاره ها به به وچه چه گفتن در مجالس استاد بود. البته در بدل فیض بردن از افرازات جناب استاد. برای این عده همراهی چنین شخصیتی بزرگترین سعادت به حساب میامد.استاد هم با بزرگواری در بعضی از مجالس از تعدادی برگزیده گان نام می برد.
نگارنده ی مطلب" سابق روشنفکر،حال پست مدرن،آینده...؟؟؟" ازین افراد می باشد. با جدی تر شدن کار جوانان حلقه ی ادبیات تجربی در هرات ، خانه ادبیات جوان آغاز به کارنمود. نهاد ساده وبی تعارفی که فضارا برای بروز چهره های تازه در عرصه شاعری وادبیت تجربی مهیا ساخته بود. همه روزه چهارشنبه ها تعداد زیادی دختر وپسر برای اولین بار این امکان را پیداکرده بودند که درمورد نیما و شاملو وواصف باختری،قهار عاصی، سمیع حامد، اخوان وفروغ و سهراب و وبراهنی ودیگران صحبت کنند. ایجاد این نهاد و استقبال بی سابقه از آن درمیان آفرینشگران جوان زنگ خطری بود برای اصحاب ادبیات رسمی و مءتلفه. به همین دلیل ازمریدانی که قبلن از آن ها یاد شد به عنوان جاسوس استفاده کرده و تعدادی از آنها را به جلسات خانه ادبیات فرستادند که نگارنده مطلب" سابق روشنفکر،حال پست مدرن،آینده...؟؟؟" نیز جز آنها بود. خب طبیعی ست که افرادی اینچنینی به دلیل بی سوادی در عرصه ادبیات نمی توانستند درآن جمع حرفی برای گفتن داشته و مطرح شوند. هر اظهار نظر این افراد پیرامون شعر های که خوانده می شد موجبات خنده ی حاظرین را فراهم می کرد. با این اوصاف این مریدان نمی توانستند در وظیفه ی سپرده شده موفق باشند. وبه اضافه این در اندک زمانی نحوه بحث ونوشتار وگفتار و حتا لباس پوشیدن جوانان ادبیات تجربی بر ذهن راکد این مریدان تاثیر گذاشت. و در کمال تعجب دیدیم که حتا همین جناب نگارنده ی مطلب" سابق روشنفکر،حال پست مدرن،آینده...؟؟؟" نیز از سلک درویشی و البسه ی مذهبی افراطی در آمده وپطلون جین وبلوز عکس دار و کمربند منگنه دار به تن کرده و موهایش را نیز ژل کتیرا زده وریشش را به تیغ بسته است. نتیجه این شد که چنین افراد که با لمپنیزم البته از موضع ضعف و بی هویتی وارد جرگه ادبیاتچیان شده بودند از درگاه مراد نیز رانده شوند. پس از گذشت مدتی خلاء هویتی عمیقی که درمیان مریدان سابق بوجود آمده بود باعث گردید که دوباره به پیر دیروزین رجعت کرده وبا عذرخواهی دست بوسی ووساطت اطرافیان استاد با شرط وشروطی تازه به خادمی درگاه پذیرفته شوند. استاد نیز که هوارا پس دیده و به خوبی متوجه شده است که دیگرافرازات دیروزین حتا درمیان عوام نیز خریدار ندارد، می پذیرد که مریدان غضب شده با همان سرولباسی که دارند باردیگر به وظیفه ی پیشین مشغول شوند.
5
با این تاریخچه حالا به خوبی معلوم می شود که دلیل نوشتن چنان خزعبلات وهرزه نگاری یی چه بوده است. برای نگارنده این سطور چیزی شبیه رسالت است که درتقابل با لمپن های بی سروپایی اینچنینی به افشای هویت شان بپردازد. من امیدوارم مسوولین روزنامه وزین پیمان اجازه ندهند که چنین افرادی صفحات این روزنامه را وسیله ی عقده گشایی و تصفیه حساب های شخصی خود کرده و روزنامه را همچون کاروانسرای بی در وپیکر جلوه دهند.
بحث اصلی من با جناب روح الامین امینی پیرامون ضرورت یک تحول ادبی در کشور ادامه خواهد داشت. در ادامه این بحث مطلبی نوشته ام تحت عنوان "پست مدرنیزم، تخطی و نابه هنگامی در جامعه افغانی" که در صورت بازگشتن بحث به مجرای اصلی آن و جلوگیری از نشر مطالبی شبیه " سابق روشنفکر،حال پست مدرن،آینده...؟؟؟" از جانب مسولین محترم روزنامه پیمان، آنرا برای نشر خواهم فرستاد. واگر چاپ چنین خزعبلاتی ادامه پیدا کند، شاید این آخرین نوشته ی باشد که از من در روزنامه پیمان می خوانید. چون آزادی وتوانایی هرکاری در من هست الی فحاشی و تهمت وتقابلی هرزه و بی ارزش با جریانات و افرادی که هیچ حرفی برای گفتن نداشته و باساده ترین اصول وهنجارهای گفتگو ومباحثه نیز آشنا یی ندارند .
قدیمی ها چه نیکو گفته اند: برخرمگس معرکه لعنت!

