تبليغاتX
...بعضی حرف ها

ostora

مسعود حسن زاده

ostora

http://ostora.blogfa.com

...بعضی حرف ها

...بعضی حرف ها -

...بعضی حرف ها

در شعر و نویسش

...بعضی حرف ها

دوم شخص مخاطب یا اول شخص غزلپوه؟

 

 

یادداشت:

درشماره هشتاد وسوم مورخ یکشنبه نهم سرطان 1387 روزنامه پیمان درذیل ستونی با عنوان" دوم شخص مخاطب" مطلبی؟ نقدی؟ طنزی؟ درد دلی؟ دل دردی! تحت عنوان" استاد مسلم پست مدرنیزم"  توسط دوست شاعر ما روح الامین امینی به چاپ رسیده است که نوشته حاضر سعی داردبا استفاده از موضعی که نگارنده پیمان آنرا شدیدا تمسخر نموده است،انگیزش ها وپایگان آن نوشته را تشریح نماید.

بخش اول این نوشته به تشریح رویکرد آن نوشته همچون جسد مقتول در اطاق طب عدلی یا پزشکی قانونی می پردازد.

 

بخش اول/ بررسی پزشکی

 

سلام! به اطاق عملیات خوش آمدید. تعجب نکنید. تشریح یک متن ادبی ویا احیانا بی ادبی کاملن شبیه تشریح جسد در اطاق مخصوص طب عدلی یا همان "پزشکی قانونی" ست. هدف این تشریح پیدا کردن بافت های مرکزی عفونت دردل ورودهء جسدی به نام" استاد مسلم پست مدرنیزم"  وعلت مرگ اوست.   

خوب حالا جسد شکافته شد و به بررسی تک تک اجزای تشکیل دهنده واجزای رابط این دستگاه با سایر دستگاه های بدن آقا یا خانم" استاد مسلم پست مدرنیزم" می پردازیم.

درورق اظهارات قبل از مرگ جسد آمده است که این عارضه در هنگام صبح ودرمیان خواب وبیداری اتفاق افتاده است. یعنی زمانی که مشاعیر وقت میخواهد تا مانند سیستم عامل کمپیوتر خودرا برای کار مجدد راست وریست کند.که در مواقع اضطراری مانند زمانی که فرد الکل مصرف کرده باشد نیاز به زمان بیشتری است تا مریض به حالت عادی باز گردد. برای پزشک یا طبیبی که در طب عدلی کار میکند هیچ ادعای در چنین وضعیتی قابل قبول بوده نمی تواند. واین نمی تواند علت مرگ باشد. برای بررسی دقیق تر باید محتویات معده مورد آزمایش قرار بگیرد.

مشخصات معده:

محتویات معده پس از آزمایش های مختلف به سختی مشخص گردید. که عبارت بود از: دانه های لوبیای که خوب جویده نشده بودند، مقدارزیادی نشایسته ی پاکستانی جعلی که احتمالا مربوط به برنج بوده است،دونوع پروتین که موجودیت تخم مرغ را در معده اثبات می کند ولایه ی نازکی ار نیکوتین وچربی دلمه شده در جوارهای معده. مسوولین آزمایشگاه احتمال ترکیب شدن این مواد را با نوعی الکل نیز رد نمی کنند. همچنین گزارش تکمیلی آزمایشگاه نشان می دهد که پس از خوردن غذا فشار زیادی بالای معده مریض آورده شده که بر اساس کشفیات علمی موجود احتمال دارد این فشار ها به اثر خنده یا گریه مسلسل بوجود آمده باشد. همچنین وضعیت عمومی معده نشان می دهد که مریض عادت به تیز خوری وعدم جوش کافی غذا را داشته است وهمین کشف این احتمال را تقویت می بخشد که درد های موضعی معده بطور مداوم در مریض وجود داشته است.

در ادامه تشریح جسد با کمال تعجب مشخص گردید که فاصله ی قلب و معده مریض به طور تعجب آمیزی اندک وحتا ناچیز است. واز جانب دیگر موجودیت ترکیب های تازه ای از مواد کیمیاوی در شریان های قلبی وعروقی مریض حاکی ازین امر است که مریض بار ها تلاش کرده است تا با رجوع غیر نخاءی به قلب از درد معده نجات پیدا کند. در حالی که در وضعیت عادی پیام های ازین دست مستقیما باید به مغز رسانده شود.

مجموعه این تحقیق ثابت می کند که آنچه به صورت مستقیم در مرگ جناب" استاد مسلم پست مدرنیزم" نقش اساسی داشته است عدم آگاهی از چگونه گی کاربرد دستگاه های بدن، پرخوری وتحریک بی رویه قلب برای تداوی معده بوده است.

 

بخش دوم/ بررسی ادبی متن

 

ژاک دریدا پیشنهاد می کند که برای ساخت شکنی یک متن ابتدا با ید سراغ چیز های رفت که نگارنده سعی کرده آن را در متن پنهان کند. این از ظرفیت های باالقوه نوشتار است که به نگارنده امکان پنهان کردن عمدی چیز های را با استفاده از بازی های زبانی می دهد. در هر صورت مشخص کردن نقاط مرکزی متن یا همان مرکز های متن، زمینه را برای یک ساخت شکنی موفق مهیا می سازد.

ازین لحاظ آنچه که در ابتدا نویسنده محترم روزنامه پیمان سعی کرده آن را پنهان کرده واز جانب دیگر موجودیت آن را بدیهی جلوه دهد میزان دانش نگارنده پیرامون موضوع مورد بحث است. در کل مطلب تک گویه ها و شعار های نگارنده پیرامون مقوله پست مدرن با این پیش فرض نگاشته شده اند که مخاطب باور کند نویسنده به طور آفاقی بر آنچه در باره اش می نویسد اشراف کامل دارد و به همین دلیل میتواند این گونه ساده با آن به بازی بپردازد. نگارنده ابتدا سعی می کند تا فضای ذهنی را که برای جادادن مقوله پست مدرن به آن اختصاص داده است طبیعی جلوه دهد. بدیهی ست که بهترین شیوه برای اثبات عادی بودن این بحث این است که سناریو را از یک مصاحبه تلویزیونی آغاز کنیم که: در یک روز عادی مجری یک تلویزیون از فرد دیگری به ساده گی تمام در مورد مبحثی پرس وجو می کند که دانش آموختگان این ملک نیز در حد واژه چیزی از آن سردرنمی آورند. وقتی فضا در ذهن مخاطب عادی طبیعی جلوه داده شد بدیهی ست که میتوان هرچیز بی ربطی را در آن جاداد.

تازه درین قسمت است که نگارنده متوجه خطیر بودن اوضاع می شود.صحبت در مورد مقوله پست مدرن نیاز به آشنایی نگارنده با تیوری ها وخواستگاه های این نحله فکری دارد. چیزی که ظاهرا دست یافتن به آن برای نگارنده پیمان ممکن نبوده است. به همین دلیل مطلبی که ابتدا با نثری جدی و خاطره گونه آغاز شده بود تبدیل به نوشته ای با نثری طنزی و هجوی می شود. نگارنده متوجه می شود که تنها راه مطرح کردن فهم قصیر و درک ابتدایی اش از آنچه به نام تیوری پست مدرن مطرح است، با شوخی مطرح کردن آن است.

واما می رسیم به زمانی که جناب " استاد مسلم پست مدرنیزم" باید شعر بخواند.

پرانتز

زمانی مهدی سهیلی که تازه دوکان ادبیاتش را با کمک رژیم وقت وفصیل های ادبیات کلاسیک آن دوره ایران در تهران گشوده بود وبا بودجه وزارت فرهنگ آن دوره که هدف اش علم کردن شاعرانی الاف و بی مایه وچاپلوس در تقابل با جریان فراگیر شاعران نوگرایی همچون نیما وفروغ وشاملو وسهراب و...بود، اقدام به چاپ خزعبلاتش با تیراژی سرسام آور می نمود؛ در مقدمه یکی از کتاب هایش ادعا کرد که سرودن شعر سپید وبی وزن کاری سهل وساده است. او برای اثبات این حرفش حدود 20 شعر را در مقاله اش آورده بود که نیمی از آن شعر ها از شاعران سپید سرا ونیم دیگر را خودش با همان حال وهوا سروده بود و از مخاطب میخواست که تشخیص بدهد کدام شعر هارا خودش سروده است. بزرگان شعر پیشرو آن دوره ایران همچون احمد شاملو که در چندین جبهه در گیر جدال با کسانی بود که نان و آبروی چندین ساله  شان با مطرح شدن دیدگاه های شاگردان نیما به مخاطره افتاده و در بعضی موارد مسخره شده بودند هیچ توجهی به چرندیات سهیلی نکردند . اما نظری اجمالی بر نقد ها وتیوری های مطرح شده پس از دهه چهل که بخش عمده آن به تشریح فضا و موقعیت تازه وبی سابقه شعریت در آثار شاگردان نیما اختصاص داشت به خوبی نشان می دهد که کسانی مانند مهدی سهیلی وتوللی ومشیری و... با آن رومانتیسیم مریض و سطحی شان سواد وصلاحیت پرداختن به شعر آن دوره را نداشتند. به همین دلیل حتا در خور پاسخ نیز نبودند. چه گذر زمان وهمه گانی شدن دیدگاه های تازه شرایطی را بار آورد که حتا خود همین جنابات همچون سهیلی و... به این گونه سرایش روی اوردند. هرچند سطحی و بی مایه.

این پرانتز را به این دلیل گشودم که شیوه نگارنده روزنامه پیمان نیز در ساختن شعری برای شخصیتی فرضی( استاد مسلم پست مدرنیزم) ازین دست است. شعربا استفاده از تکه های تحریف شده  از شعر های یک تعداد شاعرانی ساخته شده است که درین چند سال اخیر سعی دارند فضا وذهنیت شاعرانه موجود ورسمی در کشور را وارد عرصه ی جریان شعر تجربی و شعر زبان نمایند. برای این افراد فاش کردن تخیل اجاره یی دست چندم ، عاطفه ی لوس وسطحی و سازو کار محتوایی وزبانی متحجر تب فراگیر غزل باره گان امروز به مثابه اولین گام برای ساختن پیشزمینه های لازم برای ورود به دوره ی تازه وپویا از شعر است.

افغانستان به دلیل چند فرهنگی بودن وچند زبانی بودن ظرفیت های بالقوه ای برای آزاد سازی حاشیه های سرکوب شده ادبیات دارد. برای شاعران این مرزوبوم بیشتر از ایرانی های فارسی زبان زمینه کار وآفرینش در حوزه لحن ها، گویش ها، وخاصیت های متفاوت فرهنگی وجامعه شناختی  میسر است. اتفاق عمده ای که مارا همچون امریکای دهه 60 به روح پست مدرنیته ی ادبی نزدیک می سازد هنجار گریزی ،نظم ناپذیری ذاتی ومقاومت در برابر قدرت های متمرکز و مطلقه ا ست که در روح اکثریت خرده فرهنگ ها درین کشور وجود دارد. مجموعه این خاصیت ها زمینه های بالقوه ای را برای ایجاد نوعی فضا وگستره آزاد و خالی از رسمیت ادبی بوجود میاورد.  

آنچه در ابتدای امر هویت نکته نظر های مانند نوشته یاد شده در روزنامه پیمان را مغشوش و بی ربط می کند این مسله است که تا هنوز هیچ سازوکار و پیشنهاد مطرح شده دقیقی پیرامون پست مدرن حداقل به اندازه ای که قابل بحث باشد در افغانستان بوجود نیامده است. من به عنوان نگارنده این سطوروبه عنوان کسی  که بیشتر از 10 سال است بطور اختصاصی تمام تحقیقاتم را به اندیشه،هنر وادبیات پست مدرن اختصاص داده و درین زمینه تجربیاتی را نیز انجام داده ام هنوز در انتظار خلق آثاری هستم که بتواند حداقل جواز ورود مارا به عرصه اندیشه وادبیات پست مدرن فراهم آورد. در حال حاضرما بیشتر نیاز مند جداشدن از پوسته های کاذبی همچون رسمیت ادبی وجریان های بیمایه ی تابع آن هستیم که درین چند سال بدون مطرح کردن یک نکته اساسی برای یک تحول ادبی، بیشتر مشغول تفاخر، معامله گری و عجز ولابه ء عاشقانه هستند. جریان های که طی این 5 یا 6 سال سعی کردند خلای موجود در ادبیات مارا پرکنند متاسفانه درتقابل با حوزه کل زبان وادبیات فارسی و تجربه های انجام شده  درین حوزه حتا به مشکل می تواند تقلیدی خوب از جریان های باشد که درایران نخ نما شده ند. ادعای خلق آثاری در زمینه های غزل پست مدرن، غزل فرم، شعر گفتار،شعر حجم و...بیشتر به فکاهه های بی مزه می ماند که شباهت زیادی به تبلیغ ساجق های اورال بی ترکی برای جنگ زده گان هلمند دارد.

مثال دقیق برای این مسله تب وتاب های ست که درین اواخر به نام غزل جدید یا نیوکلاسیک و... نام گرفته است. نگاهی اجمالی به این جریان در میان شاعران افغانستانی نشان می دهد که کمتر نمونه موفقی از غزل های مد روز می توان یافت که بر اساس یک اصل ایرانی نوشته نشده باشد. جریان غزل جدید در ایران موازی با ثانیه ها دچار تحول می شود . نگاهی به عدد کتاب های چاپ شده یک سال در زمینه غزل در ایران به خوبی نشان می دهد که همه گانی شدن این جریان  هرچند که در مواردی معدود پیشنهاد های تازه ای را نیز به همراه داشته است اما کل این جریان که مورد حمایت رژیم آن کشور هم است با تمام بوق وکرنای تبلیغاتی اش رجعت دوباره به دایره بسته ریتم های تکراری و کلیشه شده ادبیات موروثی ست.

حالا ازین منظر نگاهی بیاندازیم به انچه که از مجموعه این تب وتاب ها به مارسیده است. با این تحلیل ما حتا نمی توانیم جایگاه خودرا درجریانی پیدا کنیم که جز جریان های انحرافی ادبیات فارسی ست. چه رسد به این که ادعای پیشنهاد تازه کنیم.

ما برای ایجاد یک تحول ادبی واقعی نیازمند خوانش انتقادی  آثار ومتونی هستیم که ملکه ذهن وزبان مان شده و مارا در مرحله لذتی مازوخیستی از خوانش آنها میخکوب کرده است. ما گریزی نداریم از بررسی شک مدارانه پرونده بیدل وبیدل خوانی.ما گریزی نداریم از بررسی غیر مومنانه مولانا، فردوسی،جامی و... ما هیچ گریزی نداریم از ویران کردن ساخت های از پیش تعیین شده ادبی، ما بدون خوانش انتقادی وبی رحمانه واصف باختری، خلیل الله خلیلی، پرتو نادری، خالده فروغ، کاظم کاظمی ،رهنورد زریاب و... نمی توانیم ادبیات وادبیت دوره خودرا مشخص کنیم . واگن های قطاری که مارا به امروز خود ما می رساند، خود ما هستیم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 17:14 توسط مسعود حسن زاده |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا